السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
97
جواهر البلاغة ( فارسى )
مردمم . 6 - و قال الشريف الرّضى : جار الزمان فلا جواد يرتجى * للنّائبات و لا صديق يشفق « 1 » و اذا الحليم رمى بسرّ صديقه * عمدا فأولى بالوداد الاحمق شريف رضى گفته : زمانه ستم كرده است اكنون نه در رويدادها به بخشندهاى اميد مىرود و نه به دوست مهرورزى . و زمانى كه بردبار ، راز دوستش را آگاهانه افشاء كند پس كمخرد براى دوستى شايستهتر است . در اين شعر ، مقصود مرحوم رضى - رحمة اللّه عليه - ابراز تحسر است . 7 - و قال المعرّى : عرفت سجايا الدّهر ، امّا شروره * فنقد و أمّا خيره فوعود معرّى گفته : اخلاق روزگار را شناختهام بديهايش نقد است امّا نيكيش وعدههاست . در اينجا « معرّى » اين شعر را براى اظهار تحسر گفته است . 8 - و قال : رايت سكوتى متجرا فلزمته * اذا لم يفد ربحا فلست بخاسر و او ( معرّى ) گفته : من خاموشى را تجارت يافتم آنگاه به آن پيوستم اين دادوستد اگر سود نبخشد من از زيان رستهام . در اين سخن ، مراد شاعر ، افادهء حكم است . 9 - و قال ايضا : ارى ولد الفتى عبئا عليه * لقد سعد الذّى أمسى عقيما فإمّا يربيّه عدوّا * و امّا ان يخلّفه يتيما باز معرّى گفته : من ، فرزند جوانمرد را بارى بر دوش او مىبينم محققا خوشبخت زيست آنكه بىفرزند روز را سپرى كرد . آنكه فرزند دارد يا او را مىپرورد و دشمنش مىگردد . يا او را يتيم بر جاى مىنهد . در اين شعر ، هدف شاعر ، « تحذير » نسبت به بچهدار شدن است . 10 - قال ابن حيّوس مادحا : بنى صالح أقصدتم من رميتم * و احييتم من أمّ معروفكم قصدا
--> ( 1 ) . ديوان مرحوم رضى ، ج 2 ، ص 83 .